ItZ AlWaYs HArD 2 GeT

Wednesday, December 02, 2009

john safran shows

I don't you if you ever see "john safran versus god". John Safran is a Jewish man . in this series he talks about all the religion issues and differences .I like and tried to watch all the series .the new one is "John safran race relations" . this one which you can see on ABC channel every Wednesday night talks about the people who come from various religion and perhaps if they want to hook up with someone with different religion,the all issues are interesting to watch.This time he became a lady-boy from Tiffany in Thailand at the end .
after that I was glad to see more from Omid Djalili.. some Iranian -British comedian .I watched this one before but like to see more from him .he is really funny .
...
have you ever seen this movie " Human Trafficking " .. ah man I still think about it sometimes ... I mean being a sex worker by choice is something but being some sex slave and work all the times for someone else's by force ..is another thing. what a horrible life they have, specially little girls or even boys.
I never stand pedifiles.. A child molester and psycho who do anything to take way the innocence of a child .I could kill them by my own bare hands.. I really can.
...
the class and exam are over now .. its all good.. will having more next year .. in feb... now all I want to do in my spare times is learning more language which I didnt have a time to do so these days. its fun and I really enjoy it.

Monday, November 30, 2009

چند وقت پیش با یه دختر ژاپنی که اینجا داره داره تو یه کالج خصوصی نتراپت میخونه صحبت میکردم ... من خیلی دوست دارم که راجع سفر به جاهای مختلف با مردم صحبت کنم .. جاهایی که رفتم یا هنوز نرفتم و دوست دارم برم .. فرهنگ های مختلف و اینا .. بگذریم .. در مورد ژاپنی ها ازش میپرسیدم .. انگلیسی اش بدک نبود واسه همین با هم خوب حرف میزدیم .. گاهی حس میکردم که تو بیان بعضی کلمات کم میاره واسه همین سریع درستش میکردم .. از ژاپنی ها می پرسیدم و زبانشون که کمی سخته و من دارم واسه نوشتن گاهی تمرین میکنم ... خودش مدتها تو کره درس خونده بود ولی چون رشته اش رو زیاد دوست نداشت ولش کرده بود .. میگفت که ژاپنی ها هنوز کمی سنتی رفتار میکنن اما نسل های جوونشون مثل من دیگه زیاد و خیلی اهمیتی به این مسایل نمی دن و راحت ترن .. بهش گفتم که من داکیامنتری زیاد دیدم راجع به شما که مثلا واسه کار و خصوصیات کاری .. فردیت زیاد معنا نداره و همه باید گروهی باشن .. یعنی خواسته های فردی معمولا قربانی خواسته های گروهی میشه ... کمی به اخلاق ایرانی ها هم نزدیکه .. بگذریم ... میگفت دقیقا همینطوره که میگی ... اما من معمولا واسه خودم زندگی میکنم شاید واسه همین زیاد اونجا نیستم یعنی کشورم ومیگم ... داشتم فکرمیکردم یه بلک شیپ دیگه.. بعد خیلی ازکاروسوسایتی اونا صحبت کرد باهام .. من حتی ازاین زنیکه "اوشین" هم ازش پرسیدم ... نمی شناختش .. گفتم تیری در تاریکیه دیگه ... شاید میدونست ... بعدشم بهم میگفت کره ای ها بنظرمن بیشتر از ژاپنی ها صمیمی ترن ... من کمتر حس غریبه بودن اونجا میکردم ... البته من بوی فرندم کره ای بود اما باز با این حال ... بهش گفتم اگه کسی باهاشون انگلیسی حرف بزنه .. جواب میدن یا مثل فرانسوی ها بر برنگات میگنن .. گفت خوب چون انگلیسی شون خیلی خوب نیست و خجالتی هم هستن واسه همین کمی مشکله که باهاشون بتونی بخوبی و از اون طریق ارتباط برقرار کنی ... دیگه اینکه با من از گرونی زندگی اونجا میگفت و اینگه فرقش با زندگی تو سیدنی ... میگفت توکیو خوب گرونه .. مثل سیدنی ... گفتم: سیدنی این چند سال اخیر که بدتر هم شده ... گفت شهرهای کوچکتر ژاپن خوب زندگی ارزونتر و راحت تره ... در مورد اینکه خیلی راجع به رفتارهای اجتماعی و شخصی آدمها تو اونجا میگفت چون خیلی انتظار بالاست از مردم .. بیشتر زن ها و البته مرد ها هم گاهی ... اینه که فشار روحی هم زیاده .. مردم خیلی کار میکنن و این اعتیاد به کار خیلی معمول به نظر میرسه چون پول لازم دارن که خرج زندگی سنگین رو بتونن بدن ... و به همین دلایل هم افسردگی زیاده .. راجع به فیلم های ژاپنی با هم زیاد حرف زدیم و بهش گفتم این فیلم هارد کندی که الن پی ج توش بازی کرده در واقع یه داستان واقعی به دختر ژاپنیه .. ندیده بودش و گفت حتما نگاش می کنم
.....
......
ژاپن کشوریه که حتما ارزش دیدن رو داره ... میدونم که تو لیستمه که برم و ببینمش ... حالا ببینیم کی میشه اینکار رو کرد

Sunday, November 29, 2009

sex and da city 2 ...

I am so excited to see " sex & the city movie 2 " ... it will be ready soon ... Akh jon ... I was reading some story line and the things we will see in this movie soon ... this one ganna be even bigger than the previous one ... so .. yeah ... that's all kool ...

Saturday, November 28, 2009

....مهاجرت به توان دو

دو شنبه امتحان دارم و یه کلمه هم درس نخوندم ... خیلی تنبل شدم ... شاید هم فکران خسته .. اما این آخریه
دیشب داشتم با مامانم صحبت میکردم .. از وضع زندگی تو اروپا خسته شده ... فکر می کنم خواهرم با خانواده اش هم همینطور ... بهش میگم .. میخوای بیایین اینجا ... این چیزایی که میگه زیاد اینور نیست .. یعنی داشت از مشکلات کاری و اینا اونجا می گفت .. خیلی با هم صحبت کردیم .. گذاشتم حسابی درد و دل کنه .. میگفت امشب در ضمن عروسی علی .. پسر دایی منه ... ما که از وقتی اومدیم اینور این عروسی کازین ها رو همه رو از دست دادیم .. به مادرم میگم .. میخوای بری ایران زندگی کنی ؟ ... میدونم که واسه گشتن و دیدن اقوام میخواد بره .. اما واسه زندگی کردن نه ... دوست نداره .. تازشم همه بچه هاش اینورن .. کجا میخواد بره .. بهم میگه من که تنها نیستم بیام سیدنی زندگی کنم بچه ها هم باید باشن .. مهاجرت دوباره این قدرها هم آسون نیست .. تا بچه ها کوچیکن میشه همه جا بردشون .. بزرگ که میشن هر کسی یه نظری میده و اینکه دیگه به اختیار خودت نیستی ... حرفش رو بخوبی میفهمم ... اما اگه بخواد بیاد اینجا .. یعنی همه شون ... خیلی خوب میشه ... فعلا که نمیان چون هنووز بچه های ناهید باید درس و دانشگاه رو داشته باشن اما بعد ببینیم چی میشه و چی کار باید کرد .. میدونم که تغییر واسه همه ما مشگله اما باور دارم کسی که یه بار این مهاجرت رو انجام داده باز هم میتونه اگه لازم بشه .. اینکار رو بکنه و بره یه جای دیگه .. خوبیش اینه که ما اینجا یا کشوری که توش هستیم دیگه گیر نکردیم ... از ایران بیرون اومدن و زندگی تو غربت رو تحمل کردیم .. پس بیرون اومدن از این جا ورفتن به یه جای دیگه واسه زندگی بهتر هم به اون اندازه سخت نیست ... دلتنگی داره .. زحمت داره .. اما غیر ممکن نیست ... میشه گفت تنوع هم داره و اینکه محیط جدید خیلی وقتها روحیه روتغییر میده ... البته قبول دارم که مثلا واسه کسانی به سن و سال مادرم خیلی سخت تره .. مسایلی مثل یادگیری یه زبان دیگه و ووو ... اما اگه همه با هم باشیم این حس در کنار هم بودن خیلی وقتها بهمون آرامش هم میده و سختی هامون رو کمتر میکنه .. با هم بودن باعث میشه محکمتر هم بشیم ... تا ببینیم چی پیش میاد

Thursday, November 26, 2009

هفته دیگه کلاسام تموم میشه .. یه امتحان مهم دیگه مونده ... هفته ای که گذشت دو تا داشتم که یکیش عملی بود و یکی دیگه اش هم نوشتنی بود ... خوبیش این بود که این امتحان کتبیه .. بیشترین نمره و امتیاز مال حاجیت بود که دایان .. معلمم جلوی همه گفت ... کمی پیچیذه بود و چند تا از بچه ها باید یه بار دیگه ... ری سیت بدن ... یعنی دوباره ازشون امتحان میگیره وگرنه ... بقول مسافران ... فرت
یکی دو تا بلاگ جدید گیر آوردم که مال بچه های سیدنیه ... یکیش که فرزامه و خیلی با حوصله همه چی رو مینویسه ... کلی هم تو بعضی پست های خنده دارش که داشتم یه سره أرکایوو پستهاش رو میخوندم .. خندیدم
خیلی خوب می نویسه و همه چی رو راحت میگه ... گاهی وقت کنم باز بهش سر می زنم واسه پست های جدیدش
دیگه اینکه فیلم های ایرانی و سریال هم دارم میبینم ... توسط همین چند تا سایتی که قبلا گفتم ... واسه تنوع بد نیست
دوباره کریسمس داره میاد ... همه حال و هوای خرید رو دارن .. سر همه شلوغه و گرم واسه کاراشون ... چقدر زمان زود میگذره

Wednesday, November 25, 2009

hAPpy anniversary aziz ...

Sunday, November 22, 2009

22 nobember ... very hoOot Sweaty one in sydney

bye bye 40.... wow ... what a year I had ...so much changes and all quick ...
seems like my life starting over again ... I am not sure if this make any sense but I have different view from this age ... I really love it.. every thing is so real .. and getting wiser is something I really enjoy it ....I don't know about you but I love this age.. some people might scared and not comfortable with that .. I don't know.. I guess its comes from the character and personality or might be because they believe all the bull shits the society tells them but for me this decade of my life give me deeper meaning
... seeing the world from another angle .. more wisely and
that's gives some meaning we never had before .. that's why I love experience it
.. I wonder what 50 or 60 will give it to me .. but I guess more
enjoyment and appreciation of life ..

Forogh ( A female Persian poet ) once said: “ that person branded with shame.. who used to laugh at foolish taunts was I… I said I would be the cry of my own existence… but O, alas that I was a 'woman'…" Theses days I say: dear Forogh…. I’m the cry of my own existence …& I’m a 'woman' …..