خوب تا سریال " آز" شروع بشه کمی وقت دارم که اینجا بنویسم ... نمی دونم شما هم به مکاپ های متفاوت و بیشتر سمت میدل ایست ها یا همون ایرانی و اعراب و ترک و غیره توجه کردید یا نه ؟؟ برای من که اینجا کرس کامل مکاپ آرتیستی رو خوندم و کلی هم تو این رابطه کار کردم و میکنم میشه گفت اکستریمه .. مکاپای اونجا رو میگم ... من از اولش یاد گرفتم که آرایش کم بهترین آرایشه .. خیلی از اشکالات صورت و پوست رو میشه با گریم خیلی طبیعی درست کرد .. اما نه با بتونه کاری صورت طرف و یه خروار کرم پودر مالیدن زیادی رو پوست .... یاد پوست این دختره کارمندم میافتم که چقدر کرم پودر غلیظی میمالید .. یه بار که داشتم فاشیالش میکردم با تعجب شاهد این بودم که با این سن کمش چقدر صورتش چاله چوله داره و پوستش افتضاحه ... میدونم مکاپ زیادی خیلی پوست رو دمج می کنه ... من واسه کلاینت ها مثلا واسه آرایش روز زیاد مواد رو صورت بکار نمی برم بخصوص که اگه اون مشتری بالا ی چهل هم که باشه .. چون آرایش افراد در سنین متفاوت پوست و نژاد متفاوت خیلی فرق میکنه ... تازه خیلی از عروسا و یا مشتری های که من مکاپشون می کنم یه آرایش ساده می خوان .. باور کنید حتی عروس ها ... البته نه همه .. مثلا عروسای هندی و عرب حسابی سرخاب سفیدابی میخوان ... و آرایش طبیعی رو زیاد دوست ندارن ... ... من در مورد این آرایش های خطی یا بقولی خلیجی زیاد شنیده بودم .. وقتی ناهید ایران رفت من کلی ازش سی دی خواستم تا واسم بیاره .. وقتی اینا رو نگاه میکنم میبینم خیلی آرایش غلیظه ... یعنی واقعا مردم اینقدر اونجا آرایش میکنن ... ؟ یا این نقاشی ها و سنگ ها که رو صورتشون بکار می ره ... اونم واسه عروسی ها و پارتی هاشون ... ابروها رو کامل تیغ میزنن .. بعد که با کرم پودر غلیظ محوش میکنن ... برمیدارن بالای ابروشو ن با مداد مدل ابرویی که می خوان .. می کشن ... گاهی فکر میکنم اگه یه روزی ۹۰ سالم شد و اگه همه ابروهام دیگه سفید سفید شد .. شاید این کار رو بکنم .. اما الان نه ... حیفه و نمی خوام قیافه مصنوعی داشته باشم ... البته من دوست دارم که اینا رو هم بخوبی یاد بگیرم و کلا با دیدن اینا خیلی هم یاد گرفتم .. اما هنوز کمی برام سنگینه که مثلا اینجا بخوام یه همچین آرایشی بکنم ... ما حتی برای عروس هامون یه مرزی رو در نظر میگیریم و خیلی رنگ روغنیش نمی کنیم .. حالا اون عروسای بیچاره که یه عالم سرخاب و سفیدابشون هم می کنن ... چقدر زشت و مصنوعی میشن .. یاد صورت مهناز دختر خاله ام تو عروسیش می افتم که فیلمش رو تو هلند خونه مامان دیدم ... چقدر ورداشته بودن سرخ و سفید کرده بودن این بدبخت رو ... خوب اونا هم فکر میکنن همینه دیگه ... بدبختی تو ایران مد و مدل مو و لباس و آرایش هیچ مشخصه خاصی نداره .. هر چی که تو این ماهواره ها میبینن همونو دنبال میکنن .. مثل مدل موهای این سیخ سیخی جوجه تیغی ها که خیلی بین پسر ها تو ایران فراوونه ... و چون اینکارشون به همون معنای دهن کجی کردنه .. ورمیدارن و اکستریمش هم میکنن .. با این پیام که من اینکار رو دارم میکنم ... بیا جلو ببینم میتونی جلوی منو بگیری یا نه ؟.. این رفتار خیلی اونور متداوله .. بالا خره من اونجا زندگی کردم و از همون جا اومدم ... میدونم که اگه فشار روی این افراد کمتر بود یا حداقل آزادی رو داشتن که چی کار بکنن یا دنبالش اصلا نرن .. خوب این مردم هم با این مسایل طبعا متعادل تر برخورد میکردن و اینهمه شو آف نمی کردن ... چون همه ما میدونیم هر چی بیشتر مردم رو منع کنن .. مردم هم بیشتر حریص می شن ... اما کاشکی دنبال آرایش ها و مد های بهتر و متعادلتری برن .... بیاد میارم من حتی وقتی تو ایران بودم زیاد اهل آرایش کردن نبودم .اولا من از اون تیپ ها بودم که اینجا بهش میگن .. تام بوی ... همه عشق من موتور سواری بود ورفتن به کوه .. طرفای توچال و درکه ... اسکیت واسکی با دوستان تو شمشک و دیزین .. کلاسای کاراته ام .. فوتبال بازی با پسرهای محل ... کارهایی که به ندرت دخترها و دوستان هم سن و سال و همدوره ای من دنبال میکردن ... من تو نخ این
کا را بودم ... با موتور بوی فرنده بریم اینوراونور .. بدون مانتو و روسری .. و چون هم قلمی و لاغر و قد بلند بودم با شلوار و کاپشن چرمی که اون موقع ها خیلی مد بود خیلی با کلاه موتور سواری مثل پسرهای تین ایجر به نظر می اومدم ... چقدر از دست این ماشین های گشتی در می رفتیم .. چه حالی می داد ... هه هه هه .... همیشه موهای کوتاه و پسرونه ای داشتم و شلوار میپوشیدم .. خلاصه که خیلی کارام اصلا به دختر جماعت نمی خورد .. چه دوره باحالی بود ... موتور سواری ممنوعه اونم اون موقع ها که سختگیری ها خیلی بیشتر و شدید تر بود.. تو خیابونا و کو چه های تهران .. حتی موتور سواری وتمام راه از تورنتو تا نیاگرا فالز وغیره هم اونهمه بهم حال نداد .. واسه اینکه تو تهران ممنوع بود و اگه منو میگرفتن .. پدر و برادرم رو می کردن تو شیشه ... یا تاکسی یه پسر بدبختی رو میگرفتیم و وسط روز تو خیابونا باهاش ویراژ می رفتیم .. بدبخت پسره چقدر می ترسید اینا رو که می دید و من و دوستم همه اش می خندیدیم ... آره ... اما ... من برای زن بودن یا ادای زن ها رو در آوردن .. همین کارها رو که الان دختر های سیزده چهارده ساله میبینی دارن میکنن .. عجله ای نداشتم ... میدونستم که هر دوره از زندگی آدم واسه خودش شیرینی های خودش رو داره و مراحل خودش رو ... چرا باید قبل از اینکه یه نوجوان باشم .. برم ادای یه آدم مچیور مثلا ۴۰ ساله رو در بیارم ... خیلی خوب بود که اینکار رو کردم .. میدونم که زیاد میس نکردم .. دیگه اون روزا بر نمی گرده .. و من همیشه با یاد آوری خاطراتش احساس می کنم که چیزی از دست ندادم ... برای من مهمتر از آرایش صورتم .. پوستم بود واسه همین وقتی تین ایجر بودم یه کرس باحالی رفتم واسه آموزش کرم سازی و خیلی هم ازش استفاده کردم ... میتونم بگم تا همین سالهای اخیر توایران پول خوبی از بابت فروش کرم ها و لوسیون های تقویتی ام بدست می آوردم ... چون محصولاتش خیلی خوب بود و تو ایران هم خدا نکنه مردم یه چیزی ببینن .. زن و دختر ایرانی حاضره گشنگی بکشه اما به صورت و خوشگلیش برسه ... و چون باهاشون خیلی صادق بودم مشتری های خوبی هم داشتم
....
.....
به یاد میارم تا حدودای ۲۴ یا ۲۵ سالگیم دست به مواد آرایشی نزدم .. میدونستم در آینده خیلی وقت دارم که از زن بودنم و آرایش کردن استفاده لازم رو بکنم و لذتش رو هم ببرم پس عجله ای براش نداشتم ... اما همونطورکه گفتم به پوستم خیلی میرسیدم و فکر میکنم همین هم بهم کمک کرده که پوست خیلی سرحال و خوبی داشته باشم ... خیلی ها بهم گفتن چرا اینجا اینکار رو نمی کنی .. شاید بزودی دست بکار بشم و لاین خودم رو بزنم ... همه اینا بستگی به مودم داره ... ببینم چی میشه