ItZ AlWaYs HArD 2 GeT

Friday, November 06, 2009

chilling out ...

Today I went to see Vanessa ... its the last time I've seen her before she leaves to Melbourne ... we had long chat .. talking about the future ... some plans and what we want to do ... had some shopping and now just chilling out & watching some movies on line ... she leaves for 10 of November ... I am not sure when we will meet again by now .. but I know we will in the future ...

Saturday, October 31, 2009

Halloween party

دیشب اینجا شب هالوین بود ... خیلی ها میگن استرالیایی ها زیاد دنبال جشن هالوین نیستن .. چون اصلش امریکاییه .. من این قضیه رو باور ندارم چون از زمانی که من اینجا اومدم دیدم که خیلی ها اینکاررو میکنن .. و فرقی هم نمیکنه که از کدوم کالچری باشن ... من توسط یکی از دوستان قدیمی ام دعوت شده بودم به یه پارتی سمت چتسوود ... قرار شد عصری لباس هامون رو تو خونه بوی فرند دوستم که سمت سیتی بود عوض کنیم ... کلی خندیدیم و دوست من هم نامردی نکرد هی مشروب بود که واسه ما میریخت ... بعدش طرفای ساعت هشت شب یه گروه از دوستای دیگه اش اومدن اونجا و با ماشین راه افتادیم که بریم .. خیلی هاشون رو یه کی دو سالی بود که ندیده بودم ... خوب بود .. دیدن لباس های مختلف و خوردن خوراکی های عجیب غریبی که تازه گی ها مد شده این ور ... از این انگشت های مثلا مرده ها و غیره ... چه بازاری داره این قضیه اینجا .... سعی کردم تا میتونم نوشیدنی بخورم .. حتی دیر وقت هم که اومدم خونه کلی آب خوردم تا صبح هنگ اورم کمتر بشه .. بخصوص که میخواستم کمی هم درس بخونم ... الان کمی بهترم ... میدونم عکسامون الان آن لاینه ... قبل از دوش گرفتن سر صبحی ... اما خوب بود و فکر میکنم به این پارتی احتیاج داشتم

Tuesday, October 27, 2009

.... خود سانسوری فرهنگی

امروز داشتم تو سایت ایرانیان مطلبی از خانم
Parinaz Samii
میخوندم ... من اصلا با اینکه خیلی ها میگن این زن نیست و آی دی زن داره و یه مرده که به نام یه زن مینویسه کاری ندارم .. از نوشتن های بی پرده اش که خیلی راهت و زیبا مینویسه خوشم میاد ... ما در فرهنگمون و بخصوص در میان زن هامون نداریم کسی که بخودش جرعتی بده و اینطور بی پروا بنویسه .. اونم راجع به روابط جنسی اش و غیره ... کاری هم ندارم که اینا واقعیه و یا فقط یه داستان ... مسایل و روابط جنسی آدمها یه مورد کاملا شخصیه و اصلا ربطی به این نداره که مرتب در موردشون قضاوت های سطحی و پیش پا افتاده بشه ... بیاد میارم وقتی تو خیلی وقت پیش ها ممبر سایت اقاقی بودم ... این سایت بدلایل کم ظرفیتی و ایرانی بازی خیلی آدمهایی که بعدا توش اومدن و فضاش رو به گند و یه جنگ داخلی کشیدن ... از طرف مدیریت سایت بسته شد .. حق هم داشتن ... جمع کردن اون همه ایرانی در کنار هم که منجر به جنگ اعصاب نشه .. خیلی انرژی میخواد ... اما این سایت اولش که باز شد خیلی باحال بود .. از همه دنیا ایرانی ها دور هم جمع شدن .. فیلم میدیدن .. صحبت میکردن .. کلی تبادل نظر میشد .. شنیدم خیلی ها هم با هم ازدواج کردن .. هه هه ... من هم تو همون اوایلش شروع کردم توش نوشتن .. من به دلایلی که اونجا شعرام رو و مطالبم رو خیلی باز مینوشتم .. خیلی فکر میکردن من نرم .. نه ماده و با یه آی دی فیمل میام آن میشم ... تا اینکه یه روز خانمی به اسم سارا از اطریش که بعدا فهمیدم کلانتر محله است .. اومد تو یاهو من ... .. نگو سارا به همه قول داده بود که من میخوام بفهمم این زهره ار سیدنی واقعا زنه یا نه ... ؟ خلاصه باهام گرم گرفت .. منم عادی باهاش صحبت میکردم .. آخرش گفت : میدونی زهره جان .. راستش این یه بحثه مهمیه که همه بچه ها میخوان بفهمن تو واقعا زنی که اینجا میایی و به اسم زن مینویسی یا مردی .. میشه واقعیت رو بهم بگی .. باورم نمیشد .. گفتم آره بابا .. ماده ام .. چطور مگه ؟؟‌.. نوشته های من مگه چطوریه ..؟ گفت ناراحت نشی ها .. میدونی زن جماعت از درد اینکه نمی خواد کسی روش بد فکر کنه میدونی که ... اینطور نمی نویسه ... گفتم : داری از خود سانسوری فرهنگی حرف می زنی .. میدونم .. اما من زیاد نگران بد فکر کردن مردم نبودم و نیستم .. همیشه گفتم خودت باش و بگذار همونی که هستی مردم بشناسنت یا خوششون میاد یا نه .. این دیگه انتخاب خودشونه .. نمی خوام تظاهربه بودن کسی بکنم که نیستم .. میخوام همونی که هستم و فکر میکنم منو بشناسن .. همین .. هیچ قصد بدی هم ندارم .. سارا گفت : میک رو میزنی صدات رو بشنوم .. واسش زدم .. کم رو هم زدم .. بعد از اون روز چقدر با همه شون صمیمی شدیم .. بعدها رفتم تو رومشون و یکی یکی به همه منو معرفی کرد .. میتونم به جرعت بگم گاهی بیش از ۶۰ یا ۷۰ نفر رو میشد باهاشون حرف زد .. خلاصه که من با اکثرشون آشنا شدم و خیلی با حال بود .. تمام ایرانی های دنیا .. یادش بخیر چه روزایی میرفتم تو رومشون و چت می کردیم .. خیلی وقته که باهاشون زیاد تماسی ندارم .. اما اونموقع ها این سایت خیلی کمک کرد که دوستان زیادی پیدا کنم ... حالا همین قضیه رو این خانومه که خیلی ها بهش گیر میدن .. این زن نیست .. یه زن ایرانی حق نداره اینطوری بنویسه .. اونطوری بنویسه .. بابا ول کنید این افکار رو .. بزارین هر طور که راحته تصمیم بگیره .. من خودم خیلی داستانای غیر ایرانی که ترجمه فارسی شدن .. حتی زمانی که ایران زندگی میکردم نمی خوندم .. اونم همه اش بدلیل این خود سانسوری های فرهنگی مون بود که خیلی از قسمت داستان ها رو طور دیگه ای مینوشتن .. یعنی به یه نحوی دستکاری میشد تو داستان طرف ... البته تقصیر مترجم ها نبود .. اونها هم مجبورن ... و چاره ای ندارن ... و گرنه به دردسر می افتن از طرف دولت و اون کمپانی ناشر ... آره ... یاد اقاقی هم بخیر .. دوران خوبی بود ....

Friday, October 23, 2009

Scream of the Ants...

I watched last night the movie "Scream of the Ants". its about some an spiritual girl who is in love with an atheist. They decide to spend their honeymoon in India. And that's how their journey begins ... I like the character of the guy .. Iranian man and his beliefs. his dialogues regards of life has something to think about.this movie has deeper meaning.. so its not your average typical Iranian movie.. I liked it so I recommend you to watch it.

Thursday, October 22, 2009

khaligi make up ...

خوب تا سریال " آز" شروع بشه کمی وقت دارم که اینجا بنویسم ... نمی دونم شما هم به مکاپ های متفاوت و بیشتر سمت میدل ایست ها یا همون ایرانی و اعراب و ترک و غیره توجه کردید یا نه ؟؟ برای من که اینجا کرس کامل مکاپ آرتیستی رو خوندم و کلی هم تو این رابطه کار کردم و میکنم میشه گفت اکستریمه .. مکاپای اونجا رو میگم ... من از اولش یاد گرفتم که آرایش کم بهترین آرایشه .. خیلی از اشکالات صورت و پوست رو میشه با گریم خیلی طبیعی درست کرد .. اما نه با بتونه کاری صورت طرف و یه خروار کرم پودر مالیدن زیادی رو پوست .... یاد پوست این دختره کارمندم میافتم که چقدر کرم پودر غلیظی میمالید .. یه بار که داشتم فاشیالش میکردم با تعجب شاهد این بودم که با این سن کمش چقدر صورتش چاله چوله داره و پوستش افتضاحه ... میدونم مکاپ زیادی خیلی پوست رو دمج می کنه ... من واسه کلاینت ها مثلا واسه آرایش روز زیاد مواد رو صورت بکار نمی برم بخصوص که اگه اون مشتری بالا ی چهل هم که باشه .. چون آرایش افراد در سنین متفاوت پوست و نژاد متفاوت خیلی فرق میکنه ... تازه خیلی از عروسا و یا مشتری های که من مکاپشون می کنم یه آرایش ساده می خوان .. باور کنید حتی عروس ها ... البته نه همه .. مثلا عروسای هندی و عرب حسابی سرخاب سفیدابی میخوان ... و آرایش طبیعی رو زیاد دوست ندارن ... ... من در مورد این آرایش های خطی یا بقولی خلیجی زیاد شنیده بودم .. وقتی ناهید ایران رفت من کلی ازش سی دی خواستم تا واسم بیاره .. وقتی اینا رو نگاه میکنم میبینم خیلی آرایش غلیظه ... یعنی واقعا مردم اینقدر اونجا آرایش میکنن ... ؟ یا این نقاشی ها و سنگ ها که رو صورتشون بکار می ره ... اونم واسه عروسی ها و پارتی هاشون ... ابروها رو کامل تیغ میزنن .. بعد که با کرم پودر غلیظ محوش میکنن ... برمیدارن بالای ابروشو ن با مداد مدل ابرویی که می خوان .. می کشن ... گاهی فکر میکنم اگه یه روزی ۹۰ سالم شد و اگه همه ابروهام دیگه سفید سفید شد .. شاید این کار رو بکنم .. اما الان نه ... حیفه و نمی خوام قیافه مصنوعی داشته باشم ... البته من دوست دارم که اینا رو هم بخوبی یاد بگیرم و کلا با دیدن اینا خیلی هم یاد گرفتم .. اما هنوز کمی برام سنگینه که مثلا اینجا بخوام یه همچین آرایشی بکنم ... ما حتی برای عروس هامون یه مرزی رو در نظر میگیریم و خیلی رنگ روغنیش نمی کنیم .. حالا اون عروسای بیچاره که یه عالم سرخاب و سفیدابشون هم می کنن ... چقدر زشت و مصنوعی میشن .. یاد صورت مهناز دختر خاله ام تو عروسیش می افتم که فیلمش رو تو هلند خونه مامان دیدم ... چقدر ورداشته بودن سرخ و سفید کرده بودن این بدبخت رو ... خوب اونا هم فکر میکنن همینه دیگه ... بدبختی تو ایران مد و مدل مو و لباس و آرایش هیچ مشخصه خاصی نداره .. هر چی که تو این ماهواره ها میبینن همونو دنبال میکنن .. مثل مدل موهای این سیخ سیخی جوجه تیغی ها که خیلی بین پسر ها تو ایران فراوونه ... و چون اینکارشون به همون معنای دهن کجی کردنه .. ورمیدارن و اکستریمش هم میکنن .. با این پیام که من اینکار رو دارم میکنم ... بیا جلو ببینم میتونی جلوی منو بگیری یا نه ؟‌.. این رفتار خیلی اونور متداوله .. بالا خره من اونجا زندگی کردم و از همون جا اومدم ... میدونم که اگه فشار روی این افراد کمتر بود یا حداقل آزادی رو داشتن که چی کار بکنن یا دنبالش اصلا نرن .. خوب این مردم هم با این مسایل طبعا متعادل تر برخورد میکردن و اینهمه شو آف نمی کردن ... چون همه ما میدونیم هر چی بیشتر مردم رو منع کنن .. مردم هم بیشتر حریص می شن ... اما کاشکی دنبال آرایش ها و مد های بهتر و متعادلتری برن .... بیاد میارم من حتی وقتی تو ایران بودم زیاد اهل آرایش کردن نبودم .اولا من از اون تیپ ها بودم که اینجا بهش میگن .. تام بوی ... همه عشق من موتور سواری بود ورفتن به کوه .. طرفای توچال و درکه ... اسکیت واسکی با دوستان تو شمشک و دیزین .. کلاسای کاراته ام .. فوتبال بازی با پسرهای محل ... کارهایی که به ندرت دخترها و دوستان هم سن و سال و همدوره ای من دنبال میکردن ... من تو نخ این
کا را بودم ... با موتور بوی فرنده بریم اینوراونور .. بدون مانتو و روسری .. و چون هم قلمی و لاغر و قد بلند بودم با شلوار و کاپشن چرمی که اون موقع ها خیلی مد بود خیلی با کلاه موتور سواری مثل پسرهای تین ایجر به نظر می اومدم ... چقدر از دست این ماشین های گشتی در می رفتیم .. چه حالی می داد ... هه هه هه .... همیشه موهای کوتاه و پسرونه ای داشتم و شلوار میپوشیدم .. خلاصه که خیلی کارام اصلا به دختر جماعت نمی خورد .. چه دوره باحالی بود ... موتور سواری ممنوعه اونم اون موقع ها که سختگیری ها خیلی بیشتر و شدید تر بود.. تو خیابونا و کو چه های تهران .. حتی موتور سواری وتمام راه از تورنتو تا نیاگرا فالز وغیره هم اونهمه بهم حال نداد .. واسه اینکه تو تهران ممنوع بود و اگه منو میگرفتن .. پدر و برادرم رو می کردن تو شیشه ... یا تاکسی یه پسر بدبختی رو میگرفتیم و وسط روز تو خیابونا باهاش ویراژ می رفتیم .. بدبخت پسره چقدر می ترسید اینا رو که می دید و من و دوستم همه اش می خندیدیم ... آره ... اما ... من برای زن بودن یا ادای زن ها رو در آوردن .. همین کارها رو که الان دختر های سیزده چهارده ساله میبینی دارن میکنن .. عجله ای نداشتم ... میدونستم که هر دوره از زندگی آدم واسه خودش شیرینی های خودش رو داره و مراحل خودش رو ... چرا باید قبل از اینکه یه نوجوان باشم .. برم ادای یه آدم مچیور مثلا ۴۰ ساله رو در بیارم ... خیلی خوب بود که اینکار رو کردم .. میدونم که زیاد میس نکردم .. دیگه اون روزا بر نمی گرده .. و من همیشه با یاد آوری خاطراتش احساس می کنم که چیزی از دست ندادم ... برای من مهمتر از آرایش صورتم .. پوستم بود واسه همین وقتی تین ایجر بودم یه کرس باحالی رفتم واسه آموزش کرم سازی و خیلی هم ازش استفاده کردم ... میتونم بگم تا همین سالهای اخیر توایران پول خوبی از بابت فروش کرم ها و لوسیون های تقویتی ام بدست می آوردم ... چون محصولاتش خیلی خوب بود و تو ایران هم خدا نکنه مردم یه چیزی ببینن .. زن و دختر ایرانی حاضره گشنگی بکشه اما به صورت و خوشگلیش برسه ... و چون باهاشون خیلی صادق بودم مشتری های خوبی هم داشتم
....
.....
به یاد میارم تا حدودای ۲۴ یا ۲۵ سالگیم دست به مواد آرایشی نزدم .. میدونستم در آینده خیلی وقت دارم که از زن بودنم و آرایش کردن استفاده لازم رو بکنم و لذتش رو هم ببرم پس عجله ای براش نداشتم ... اما همونطورکه گفتم به پوستم خیلی میرسیدم و فکر میکنم همین هم بهم کمک کرده که پوست خیلی سرحال و خوبی داشته باشم ... خیلی ها بهم گفتن چرا اینجا اینکار رو نمی کنی .. شاید بزودی دست بکار بشم و لاین خودم رو بزنم ... همه اینا بستگی به مودم داره ... ببینم چی میشه

Sunday, October 18, 2009

از دیروز که تعطیلم کلی به خودم رسیدم .. درست کردن موهام .. کمی روشن کردن ابروهام ... واسه اولین بار خودم آی لشم رو تینت کردم .. البته اول چشم راست بعد چپ... کمی سخت بود اما انجام شد ... الان هم یه مسک باحال روی صورت ... من این تنهایی هام رو خیلی دوست دارم .. بهم این انتخاب رو میده که چی کار بخوام بکنم .. بیرون برم .. بگردم .. یا خونه باشم بخودم برسم یا حتی فقط یه فیلم باحال تماشا کنم یا بشیتنم سودوکو حل کنم ... خیلی کیف میده که بتونی تمام وقتت رو واسه خودت داشته باشی و ازش واسه خودت استفاده کنی ... از فردا کلاسم باز شروع میشه ... صرف نظر از یه مشت همکلاسی غرغرو وکون گشاد استرالیایی که انگار واسه کلاس اومدن سیخ به ماتحتشون میاد .. بقیه اش رو دوست دارم ... خوصله اخلاق عوضیشون رو ندارم واسه همین گاهی با خیلی هاشون اصلا زیاد حرف نمی زنم .. این مردم خیلی تنبل و بی حالن .. این مملکت اینهمه امکانات واسه شون می زاره باز همش به فکر مشروب خوردن ساندی نایتشون اند و یا دراگشون .. صبح هم حال ندارن یه دوش بگیرن قبل از اومدن .. بخصوص زناشون .. پیف .. گاهی از بودی بد دهن و تنشون .. حالم بهم میخوره ... معلم بدبخت باید گلوش رو پاره کنه تا ساکتشون کنه و مرتب مسخره اش می کنن .. اصلا احترامی واسه اش قایل نیستن ... دمدمی مزاجیشون که بیشترش ماله دراگیه که همه شون استفاده میکنن و یا بشدت هیجان دارن و سر کیفن یا بشدت عصبانی و دپرس ... اینا هیجان و علاقه منو به کلاسم کم نمی کنه .. اما طوری هم باهاشون برخورد میکنم که حالیشون بشه .. دنت فاک ویت می ... آره ... اینا رو مینویسم که یادم بمونه تو چه جایی دارم زندگی میکردم و با چه آدمهایی در روز سرو کله میزنم .. اگه یه روز واسه این روزا دلم گرفت و تنگ شد.. اگه یه روزی از اینجا رفتم یه جای دیگه ... با خوندن این پستهام اینا... همه اش یادم بیاد
.......
......
....خیلی سعی کردم باهات تماس بگیرم ... گوشی رو بر نمی داری .. ساعت دو نیمه شبه جمعه است .. خسته ام اما اینقدر فکر تو کله امه که خوابم نمی اد .. این فیلم ایرانی آن لاین رو هم تمومش رو دیدم .. دوباره ترای میکنم .. اینبار گوشی رو جواب می دی ... بعد کلی صحبت ازت میپرسم .. ببینم بعد از ۲۰ و خورده ای سال رفتی ایران .. حالا بگو ببینم .. دو یو لاو لی وینگ در ؟؟؟؟‌ کمی فکر میکنی ... میدونم تنها نیستی .. بعد مکث میگی : نات ری لی ... فهمیدم چی میگی ... سوسایتی و زندگی تو ایران اگه میتونست امثال من و تو رو اونجا واسه همیشه جذب خودش بکنه .. ما نمیزدیم بیاییم بیرون ازش ... اینا واقعیته .. با اینکه کشورمونه و دوستش داریم و اینجا هم غریبیم .. باز نمی تونیم تو زندگی اونجا دوام بیاریم .. اگه نه ما رو تبدیل به فسیل میکنه ... می دونم ... خیلی زودتر از موقعمون پیر میشیم .. پیری روحی و روانی .. اینو من تو خیلی ها حتی جوانتر های توی ایران دیدم ... نیم ساعت دیگه مسک صورتم رو میشورم ... یه چیزی واسه ناهار میخورم ... و از بقیه یکشنبه ام استفاده لازم رو میکنم ... لاو مای لایف ... لاو مای فری دم

Saturday, October 17, 2009

iranian movies ...

یه سایتی پیدا کردم بجز پرشین هاب که تو این سایت یه سری فیلم های ایرانی میتونی توش ببینی ... چند روزی هست که مرتب از این دو تا سایت دارم فیلم میبینم ... تازه تازه بعد از مدتها داره یادم میاد که ایرانی جماعت چقدر آپورچونیسته ... و همیشه دنبال فرصت واسه سو استفاده تا بتونه خودشو با آویزون شدن از کسی دیگه بالا بکشه ... و تا دلت بخواد چترباز .... چقدر خودنما و از خود راضی ..... هیشکی حرف اون یکی رو قبول نداره و همه تو کار میخوان ریس باشن .. با کمترین علم و تجربه به اون کار .... و خیلی راحت و بی دردسر هم میخوان به همه چی برسن ... یعنی نمیخوان زحمت بدست آوردن یه چیزی رو بکشن تا لذتش رو به معنای واقعی تجربه کنن ... مبادا که بوی پول به دماغشون بخوره .. مگه دست بردارن .. عین سریش میچسبن به یارو .. با همون مهمون نوازی و رفاقت آبکی و ظاهر سازی به تمام معنا ... فوری یارو رو یا میخوان شوهر بدن یا زن واسش بگیرن که این وسط به موقعیتی هم برسن .. حالا یه خودشون یا فک و فامیل یا بچه هاشون .... و حسادت زیاد... از فضولی کردن تو زندگی هم و مرتب قضاوت های مسخره .. سطحی و بی جا .... یه مشت آدمهایی که محبتهاشون و دوستی هاشون دیگه لحظه ایه و شدید .. تو همون مدت که با آدم خوبن و اگه ببینن که از طرف چیزی بهشون نمی ماسه .. به همون راحتی و آسونی دوری می کنن و فاصله می گیرن وبه همون راحتی همه چی رو زیر پا میزارن هم نفرتشون بدون تعادله و هم محبت ظاهریشون ... چشم و هم چشمی شده عادت زندگیشون و مرتب ایده ها و عقاید دیگران رو هی قرقره می کنن .. شاید هم بخاطر همین خصوصیاته که اینور اصلا با هم بر نمی خوریم ... حالا تو ایران همه تا حدود زیادی سعی میکنن همدیگه رو تحمل کنن و در ظاهر بروی طرف لبخند بزنن اما تا طرف روشو میکنه اونور .. یا بره جایی و حاضر نباشه فوری پشتش صفحه بزارن .... تو ایران که اینو صد در صد میبینی .. اینورهم بین ایرانی ها میشه گفت نودو نه درصد و نیم هست ... تازه میفهمم این کارمندی که داشتم و کلی اعصابم رو خورد کرد و حرص خوردم از دست خودش و اون شوهر دگوریش .. چرا اینطوریه ... من اصلا حوصله و اعصاب سرو کله زدن با همچین آدم زبون نفهم رو نداشتم ... بره زیر دست غیر ایرانی کارکنه تا بفهمه دنیا دست کیه و کمی آدم بشه و از بیشعوری در بیاد .... یه خروار ادعا و پررویت محض و توقع ...چشم ندارن موفقیت همنوعشون رو اینور یا تو ایران ببینند .. درک نمی کنن کسی که موفق شده یا خیلی کار انجام داده و پدرش در اومده .. بخصوص این ور و یا خیلی استعداد داشته و با ایده های تازه وعالی ... بی برو برگرد من تو همه شون دیدم .. بخصوص زن ها که دیگه بدتر ... واسه همین هم مجبور شدم ردش کنم بره بیرون از کارم ... کار هم اصلا بلد نبود و مرتب دروغ می گفت ... بگذریم .. وقتی یه مدت زیادی ازشون دوری یادت میره که با چه تریپی بقولی سرو کار داری ... بعدا که رفت و آمد شروع میشه .. یادمون میاد که چه جوری هاست .... واقعا که چقدر راحتم
اینم لینک سایت فیلم ها ... این جوووی
خیلی وقته که تو روابطام باهاشون بقولی سلکتیوم ... نه اینکه بقول هادی خرسندی که میگه ایرانی ها اینور آب همدیگه رو که میبینن از هم قایم میشن .. نه من اینکار رو نمی کنم .. سلام و احوالپرسی هست .. اما راستش در قاطی شدن باهاشون خیلی مراقبم .. من این اخلاق رو حتی بین دوستان غیر ایرانی ام هم دارم .. تو این مدت واقعا من خیلی ها رو دیدم ... برخورد داشتم .. اما دوستان صمیمی من میشه گفت انگشت شمارن .. و با همین ها این چندین سال دوستی دارم .. گذشت زمان خیلی از خصوصیاتشون رو به من نشون داد .. تو این مدت من فهمیدم که آیا با این فرد میشه دوستی رو ادامه داد یا نه ..؟ خیلی از ایرانی های اینجا و یکی دو تا شون از غیر ایرانی ها رو هم گذاشتم کنار به دلیل اینکه با رفتارای بچه گانشون رفته بودن تو اعصابم .. تنهاموندن رو به همنشین نارفیق ترجیح میدم .. واسه اینکه من اصلا از تنها موندنم وحشت نمی کنم ... خیلی وقتها تنها بودم و تنها زندگی کردم حالا چه اینور یا چه ایران

Forogh ( A female Persian poet ) once said: “ that person branded with shame.. who used to laugh at foolish taunts was I… I said I would be the cry of my own existence… but O, alas that I was a 'woman'…" Theses days I say: dear Forogh…. I’m the cry of my own existence …& I’m a 'woman' …..